ظهر از راه رفتم اداره مالیات. نمی دونم ساعت کارشون چطوریه که از هشت صبح تا هشت شب باز است درشون. این وسط ولی انگار می تونند برن استراحت، عصر بیان. یا یکضرب بمونند تا حوالی شش. نمی دونم.

بهرحال طبق تقدیر و مشیّت الهی، همه بودند، بجز همون دو نفری که ممکن بود بتونند کار منو راه بندازند! اومدم ناهار و ساعت پنج دوباره رفتم. یک تغییر را ا عمال کردند، گفتند درست شد برو! منم همونجا لپ تاب در آوردم و دخول کردم و نشده بود! گفتند طول می کشه تا سیستم بفهمه! برو فردا اعمال کن! خلاصه، باز برداشتیم آوردیم پرونده الکترونیکی را.

چیزی که مسخره بود این بود که بعد ناهار که مجدد لباس پوشیدم و رفتم که برم دنبال کار، دیدم ماشینم شش هفت متر رفته جلو و کوبیده به در! خیلی عجیب بود. آثار هل دادن نبود، ولی، دستی را هم نکشیده بوده ام! تو پارکینگ همکف، ماشین ره رفته بود! 

صبح هم یادم رفته بود در پارکینگ را ببندم! همسایه زنگ زد که در باز مونده چه کنم! دیگه راهنمایی کردم که بست برامون

بین این دو تا سوتی هم که هیچ! هیچ کار مفیدی نمی کنم جز چرند گفتن با احمدآقا.

بازی سنگال با لهستان، وحشتناکه! این سنگالی ها خیلی گنده اند! خیلی چابک! بی شک برنده می شن! من بودم وحشت می کردم از این غولهای سیاه