نزدیک قادرآبادیم،
تو برگشت به اصفهان
کیفم عقب ماشینه، منتهی
تنهایی بمونم بگم چی؟ مسخره است به نظرم.
رویا خانوم دعوت کرد منتهی، یادمه شوهرش تا دیروقت میموند سر کار، بخاطر من لابد از کارش می افتاد
یحیی هم زنگم زده بود نشنیده بودم،بعد که من زنگش زدم خط نداد، خلاصه نشد بفهمم اصلا شیراز هست یا نه
بقیه هم که سوراخ موش دونه ای خیلی خریدند😄
نه، شوخی میکنم، ملت گرفتارند و، امکانات هم ندارند، نمیشه لابد.
شماها ولی اگه اصفهان گذر داشتید، بیاید خونه من. شام و ناهار بلد نیستم بپزم،ولی جای خواب هست. خودش کلی اقتصادتونو از فشار در میاره
یازده شب گمونم برسیم
الان یک سنگ گنده از زیر کامیون پرید، شیشه راننده پانچ شد! طفلک این بدبخت...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۷ ساعت 18:40 توسط آرش
|