دیدم این یحیی رو نشد پیدا کنم تو شیراز،
نگو زنش زاییده براش، دختر.
می گم اسمشو چی گذاشتی، می گه دختر بزرگم گفته اسمشو من می ذارم، بعد هم گذاشته مهرسانا!
می گم زبون آدم که سه بار گره می خوره تا اینو بگه! چی صداش می کنید؟
می گه طبعا نا از آخرش حذف می شه حالا باید دید از بقیه چی می مونه!
خب بمیرید! از اول ببینید چی تو دهنتون می چرخه، همونو بذارید!
خلاصه
دلم می خواد قلم دواتم بود، سر کار، خط می نوشتم! پروژه ها در بلاتکلیفی، عدم ابلاغ، عدم پیگیری بخصوصی شناور است...
دیشب دیدم آبجی دو سه تا ایمیل داده که فلان جاها رو چک کن. چه رقت انگیز شده وضع من که این طفلک از اون سر دنیا به فکر من است و خدایی تلاش می کنه منتهی، چه می شه کرد وقتی نسازه خدا ؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۷ ساعت 7:54 توسط آرش
|