قدمت
عکس دکّونی که ازش نخودچی می خرم را تلگرام گذاشتم.
دلم می خواست می شد عکس دکّونی که ازش دوغ می خرم رو هم بذارم!
یک دیگ بزرگ رو زمین است. قیف را می ذاره در دّبه و کنار دیگ می ذارتش زمین. ملاقه بزرگی رو بر می داره، ما بهش می گیم آبگردان!
می تابونه توی دیگ، درست که زیر و روش کرد، چندتا از این ملاقه دوغ می کنه و می ریزه سر قیف،
دّبه پر می شه، در حالی که بوی دوغ، دکّون رو پر می کنه...
وقتی می رسه خونه، قطعات کوچیک کره به گردن دّبه چسبیده...
اینبار یک نصف دبه با خودم آوردم. یخچال نمی خواد. می ریزی و می خوری! طبیعی! با طبع سرد!
یادمه قدیم تو بشکه های بزرگ پلاستیکی می آوردند این دوغ را...
و باید می دونستی از دکّون کی می تونی دوغ بهتری بخری...
کباب گذاشتم. کباب تابه ای. ولی می میرم از گشنگی تا بپزه!
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۷ ساعت 22:22 توسط آرش
|