همینجوری نزده هم، خودش بچه تاب داره

می گه نمی فهمم عروسی واسه چیه

فیلمبرداری چیه

چرا باااااااااید سرویس طلا بخره آدم

چرا شام بده

می گه اگه بهت حس خوبی می داد آره، هم شام می دی هم سرویس می خری هم الخ، ولی وقتی که بهت حال بده. به دل خودت. نه واسه اینکه این رسم شده. نه واسه اینکه سفارش شده. می خواد قانون رو از نو خودش پایه بذاره. دنبای یکی اینجوریه...

می گه سی میلیون میوه یعنی که  چه ؟

اینها خودش کم است، امروز رفته لیوانشو بشوره،

می گه فلان راننده، همینجور بی مقدّمه، با یک بغضی که تو سینشه، اومده کنارم اونم لیوان بشوره، بهم می گه مهندس، کنار امضای مبارکت بنویس عندالاستطاعه ! 

و بعد می ره...

می شناسمش. عروسش سرکیسه کردشون. تو دوران عقد شکمش بالا اومد. بچه که دنیا اومد حتی یکمرتبه بغلش نکرد! نگاهش نکرد! بچه را زایید و رفت! و حالا، عندالمطالبه، داره سکه دونه ای سه میلیون تومن پس می ده! اگه بهترین و با امکانات ترین کارگر جنسی شهر رو می خواست، این قیمت پاشون در نمیومد که این زنه...

میگه یادم باشه، عندالاستطاعه باشه...

میگم آره. از بس خوشگل بوده، آبله هم الانه زده...

 

از این کتابها کدومها رو هست:

ترانه های  خیام، صادق هدایت

ارتجاع مترقی، عبدالکریم سروش

چنین گفت زرتشت، نیچه

اگزیستانسالیسم ، سارتر

دو قرن سکوت، عبدالحکسین زرین کوب

بیشعوری، خاویر کرمنت

 

می دونم بعضی هاتون خوره کتاب و دفترید. اون کتاب هدایت را می خوام ببینم چیه. ادبیات ممزوج با فلسفه...