قدیم
بهش میگه 158000
میگه 150بکشم؟
بعد هیییییی فک میزنه که ننه بابام از شب اول بزوبزو واسه تولد من،مشتری شما بودن،تا الان!
رستوران خیام اصفهان، به گربه پزی معروف بود یک زمان، و البته عرق خوب و اینها
کاهوهاشو، کنار حیاط شیلنگ میگرفته گویا. تر بشن تمیز حساب میشن! و تمام!
سالها قبل، چهارراه توحید بود، تعطیل کرد،
الان سر شریعتی ، دکون اسبق ایمان را گرفته است، گویا بچه های اون بابا اند...
کوبیده، سیخی هشت و نیم هزار
گمونم خوبه
بیخود بیخود ما اسیر شدیم امروز...
رستوران را دو تا خانم می چرخونند. پیداست نا مطمئن ولی امیدوار، قدم تو راهی گذاشته اند و تک تک مشتریها براشون مهم و محترمند. دیدید بعضی کاسبها سیرند؟ مهم نیست براشون مشتری چی می خواد، چی میگه. حوصله اش را ندارند. خرید خرید، نخرید به جهنم، اما اینها، به وضوح می تونستی ببینی با هر خریدی که ازشو می شه ذوق می کنند.
اشتیاق،
اضطراب، ...
شادمانی کودکی که حس می کنه یک قدم دیگه برداشت، و نیفتاد!
انگار بگی روز به روزشونو شمرده اند که باید چند پرس فروش کنند وگرنه ضرر می کنند،
بعد به نزدیکی رکوردشون که می رسه، ...
اشتیاق !
یادش بخیر، خیلی پیشتر که منم تو بازار بودم،
دورادور،
آمار مغازه را می گرفتم.
هر بار!
روزهای نخست، فروش روزهای اول،
امشب سیصد هزار...
امشب دویست و دو هزار،
خاک تو سسسسسسسرشون امشب فقط هفتاد هزار،
...
رسید به یک زمانی که امشب یک میلیون و اندی هزار...
و درست همین موقع ها،
طرف شاکی شد که چرا من اینهمه آمارشو می گیرم!
راست می گفت.
تو مغازه، من شریک نشده بودم.
قرض می دادم.
سرمایه گذار...
سرمایه ای که هیچوقت بر نگشت،
عین پول حرام !
می دونید،
تو رابطه هام،
مثل خیلی های دیگه،
خیلی گیج رفتار کرده ام.
درواقع، بی سیاست.
واقعی تر بخوام بگم،
انسان وار!
این که حتی ته مغزت نباشه که می تونی،
که باید طرف رو بدوشی،
می شه این که منم!
باور کنید دارم راست می گم.
اینکه استراتژی ات این باشه که ورق بازی کنی، بشینی تا جمع که شد بزنی و ببری،
یا این باشه که بارتو رو کول کسی نندازی و زیر دین کسی نباشی.
اینها دو مسیر متنافرند!
ختم به دو ناکجا !
اشتباه کردم.
یک بخشی را که رفتم تو بازار،
اشتباه کردم!
فی الواقع، گرون خریدم تجربه ام را ...
و شراکتی که تمامش کردم و هیچوقت دلم تنگ نشد براش !
چه زشته اینجور شراکتها
عین آدمهایی که طلاق می گیرند از هم و بعد طلاق، هردو می گن راحت شدیم های وای!
یک شراکت بوده دیگه. شراکتی که نچرخیده. شراکتی که خسته می کرده است. شراکتی که به حقوق هم احترام گذاشته نمی شده است. شراکتی که همه شرکا ضرر می کنند. وقت، حس، سرمایه، انتظار...