قبرستون بودیم،

یک گروهی بلندگو و ... قطار کرده بودند، مراسمی بود،

و خوشبختانه روضه خون نبود!

یک کاست رو بارها و بارها و بارها گذاشتند

سوره قیامه


لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ «1» وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ «2» أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ «3» بَلى‌ قادِرِينَ عَلى‌ أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ «4» بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ «5» يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ «6»

 

تهدید، چه از طرف خدای تعالی باشه چه حتی از یک موجود کم خرد، بهرحال ترساننده است.

اولی با قدرتش و دومی با جهالتش، هر آینه تهدید را عملی می کنند

و این تهدید خدای متعال، واقعاً تو دل آدم رو خالی می کنه!

آیه 3 و آیه 4، بخصوص

 فکر می کنی استخوانهات رو جمع نمی کنیم؟ میتونیم سر انگشتانت را هم دوباره بسازیم! 

سر انگشت!

یعنی جمعمون می کنه، 

به حسابمون رسیدگی می کنه !؟

آدم باشید! از دینی که خلاف عقل بهتون حکم کنه، دینی که مجوز قتل و غارت بهتون بده، زر اندوزی را مجاز بدونه، دست بردارید از چنان دین منحرفی اگه هست

تو اداره، بارها پیش میاد که همکارها به شدّت دنبال وام اند. دنبال خرید اند، دنبال نجات پولشون از دست فلان موسسه اند، دنبال ...

راستش یک گاهی دیدن این حرکات خیلی حالمو می گیره. واقعیت اینه که به ازای این تلاشها، اونها جلو می افتند و من که حال این کارها رو ندارم، ازشون فاصله می گیرم. فاصله هایی غیرقابل جبران.

منتهی، یک گاهی فکر می کنم برای چی؟! خونه که دارم، ماشین که دارم، به حد کافی پس انداز دارم، چرا باید له له بزنم؟ مگه نه اینکه هر آنچه پدر از خودش گذاشت امروز شده وبال من؟ دزد نبره، مالیاتش رو بدم، چطور تقسیمش کنم، چه و چه و چه

می خوام چکار من؟ مگه چقدر مونده به آخر عمرم؟!

نمی دونم...

یک وقتهایی می بینی ملک، سر به آسمون می ذاره آدم تصور می کنه دیگه هیچوقت نمی تونه فلان ملک رو مالک باشه. بعد جنگ می شه، خشکسالی می شه، یک اتفاقی می افته که ملت از خداشون هست همون ملک رو به دوزار بفروشند، کسی نمی خره...