امروز می خواستم بعد از کار، یکم بمونم تو شهر و بعد برم دکّون آقای زجاجی، واقع در بزرگمهر اصفهان.

تا سوار شدم که بیام، یک همکاری بدّو بدّو اومد تو حیاط، پرسید خونه می رم یا نه

ماشینش تعمیرگاه بود گویا

و خب، اومدیم سمت خونه مان...

حالا شیشه بمونه فردا...

امروز گزارش کارکرد ماهیانه ام را دادم! هیچ پروژه ای نداشته ایم این ماه! هشتاد درصد اوقات صرف پروژه های ابلاغ نشده شده است و بقیه صرف انجام تحقیقات...

کاش بهم می گفتنددیگه نیا ...

این بیکاری ها، سمّ قاتل است برای ما...

عادت می کنیم به بودن و کارنکردن و مطالبه حقوق نابجا...

ای بتّرکه الهی این چیدمان!