مشاوره به یک دوست که ده روزی هست با یک ضعیفه ای آشنا شده و ضعیفه مقبول، عین همه ضعیفه های دیگه، (ضعیف از نظر عقل و شعور)، طی یک پیام مفصل تلگرامی، رفیق ما را شسته و آویزون کرده است!
ماجرا اینه که رفیق ما روز اول در کلام اول به طرف گفته ببین، قصد من ازدواج نیست!
حالا هست ها، منتهی خواسته با طرف آشنا بشه اول.
گویا بعد از دو سه جلسه دیدار و لابد ده روزی نوشته پراکنی، دیشب خانوم می نویسه که طی آشنایی کوتاه مدت ما که به منظور ازدواج صورت گرفته، فلان.
پسره، سرش سوووووووووت می کشید!
می گفت اول که یک چیزی را عوضی فهمیده بوده و براش که توضیح دادم رفع کدورت شده اما ،این بخش که حرف اول دیدار اول را طرف یادش رفته و با یک حال و هوای دیگه داره رابطه را ادمه می ده، دیوانه اش کرده بود!
عصر، رفت که رابطه را ختم به خیر کنه
و چقدر نفهمید بخدا!
چقدر ضعیفید از عقل! از سیاست! از مهارت سواری گرفتن از یک نر! بیخود نیست بهتون می گن ضعیفه! ضعیفید! خرید! ببخشیدا، استثنا همیشه هست، منتهی، ...
یادم میاد تو آشنایی هایی که من داشتم هم، گاهی شده بود از حرف زدن طرف وحشت کنم! وقتهایی که طرف چشماشو می بست و دهنشو باز می کرد! من دو سه بار تذکر دادم ولی بار آخر، یکسره کردم تکلیفمو...
خدا بالغتون کنه.