تا پارسالها، بچه اش نمی شد.
پارسال یا سال قبلش بود که کارش رسیده بود به جادو جنبل
یک شماره ای تو مشهد پیدا کرده بود که باید اسم خودش و اسم مادر خودش را به اون شماره پیامک می کرد، بعد اون بابا می ذاشت تو نوبت، نوبتش که می شد نمی دونم جادویی می کرد، وردی می خوند، یا دستورالعملی میداد که چطور جفتگیری کنند که بچه بشه،
به هر تقدیر، پارسال بچه دار شد. دو قلو
امسال، می گه دل و دماغم به کار نمی ره، می خوام برم گرجستان. اما تا سر کوچه می خوام برم باید دو تا کیف ببرم مملو از پوشک و آب و نمی دونم شیر و الخ. حالا با اینها چطور برم گرجستان!؟ مگه می شه؟ مگه داریم؟!
اینه.
لنگ در آسمان!
از خدا دولت این غم به دعا خواسته است! خودش خواست. باور کنید. حالا الان، یک چیزی دیگه می خواد! آدم ظلوم جهول!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 20:26 توسط آرش
|