رفتم نظارت یک ساختمان،

چهارتا گرگ بودند. جوان!

ناظرشونو ترسونده بودند به حد مرگ

و این وسط، ده میلیون تومن کاسب شدند!

تو خاکبرداری، یک مقداری از خاک زمینشون فرو ریخته بود تو گود ما. 

خاک دستی بود. طبعا اون ناظر اشکول باید می فهمید و خودش اون خاک رو برمی داشت. اما بر نداشته بود. حالا دلواپس بود که بعد که سازه خودشون تمام بشه این خاک فرو بشینه و کج بشه و الخ. 

صاحب کار من بند را آب داده بود. سه میلیون تومن حتی پول داده بود. قرار بوده با هفت میلیون تمام بشه، الان پونزده تومن براش لیست کرده بودند. دیگه من طرح دادم، حداکثر چهار میلیون می شد. دیواری بود که باید خودمون می ساختیم. منتهی، طرف بند رو آب داده بود و آخرش گفته بود باشه ده میلیون می دم که قائله بخوابه.

حیف از این پولها! 

با اینحال پنج میلیون به نفعش کار کردم. خدا از ما راضی باشه انشاالله