همیشه دیر
می گفت که، چرا ما همیشه دیر می رسیم؟
به بیان دیگه، چرا همه همه گه هاشونو خورده اند، وقتی به ما می رسند؟
کووووووووووووهی از تجربه اند،
خالی از هیجان،
در ساحل کاملا امن، یا در ناامیدی،
یک جورایی روی ریلی با سرعت مطمئنه، نه حاضرند باری به لوکوموتيوشون اضافه کنند، نه حاضرند توقفی کنند، نه گازی بدند، فقط لبخند می زنند و یک گاهی سوت می زنند و رد می شن!
بعد آدم همیشه فقط می تونه توی یک منظره، با اینها سهیم باشه. فقط یک قاب ازشون خاطره داره. تازه قابی که اونها نمی بینند، ندیدند هرگز، چون اونها از اونطرف دارند به اینطرف نگاه می کنند و اصلا خودشونو تو قابی که تو می بینی، نمی بینند. اصلا منظره برای اونها چیزی دیگه است. نگاه اونها رو به پشت دوربین شماست، نگاه شما به سمت نگاه دوربین!
توقف کنید گاهی،
یک چایی بخوریم رفقا!
والله! چه وضعشه آخه بخدا
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 13:57 توسط آرش
|