شهین چوقی !

چرا من یادم بهش افتاد؟

براتون نوشتم فکر کنم ازش. یک خانوم که خیلی لاغر بوده و به طبع اون زمان که تو آبادی هرکی یک ذره از نرم خارج بود صفت می گرفت، این طفلک صفت چوبی بودن و خشک بودن گرفت!

شهین چوقی!

دیروز، دیدم دو سه تا مزار اونطرف تر، خانواده اش ایستاده است! 

من این شهین را نمی شناسم. فقط در کودکی زمانی که ازش حرفی بود، به اسمش خندیده ام. حاشیه هم که نداشت طفلک. اخبارش همین بود که مثلا امروز تنها رفت یا مثلا امروز با خارسو اش (مادرشوهرش) داشت می رفت یا  داشت می اومد.

اینکه تو پر است (اصطلاح مردان راديولوژ که تو آفتاب ساعتها می ایستادند و عابر بدبخت را از چنادین متر قبل اینکه برسه جلوشون تا چندین متر بعد که رد شده، مورد سونوگرافی قرار می دادند و نتیجه می گرفتند که حالا فلانی چه خبطی کرد بدبخت. پاشو کج می ذاره یا راست، می ماله یا می کشه، لق لق است یا باوقار، چوقونی است یا خپل و پروار...)

هی روزگار. 

پردشوهر شهین چوقی بعد از 88 سااااااااااال، مرده بود انگار. 

و خدا رو شکر که این مرگ را گذاشت! من اگه به هیچ چیز خدای متعال ایمان نیاورده باشم، همین که می بینم چیزی به اسم مرگ را گذاشت، و بیشتر این که برای همه گذاشت، دلمو به وجود یک عقلی پشت جهان آفرینش گرم می کنه!

مرگ خیلی خوبه! وجودش، قانونش، با اینکه خیلی بی رحمانه است خیلی وقتها، منتهی، تصور کنید اگه وجود نداشت!! ملاحظه کنید الان که برای بعضی ها وجود نداره، چه بدبختی ای داریم می کشیم ماها! حالا فکر کن اصلا وجود نداشت یا برای یک عده وجود نداشت...

خدایاحکمتت را شکر