یک متن انگلیسی دارم می خونم، بین کلمات فاصله نذاشته انگار، خیلی باحاله که می تونم بخونم!

فکر کن. همون حکایت هفته قبل است که آدم ذهن خودشو می خونه نه آنچه چشمش می بینه را

تو ازدواج هم همینه ها! اولش آدم چیزی که می بینه چیزی نیست که جلوشه. چیزیه که تو مغزشه.

حالا تا بعد که لخت بشن و یک مدت کون هم بذارند، هم فیزیکی هم مغزی، بعد تاااااااااازه چشمشون واشه که ای بابا! اون که این نبود! مثلا خواااااااااااهرش بود! یا چمیدونم، فلان کسه بود! این اشتباه شده!

جنس فلان شده هم که دیگه پس گرفته نمی شه، می شه اول مکافات.

ا