قرار بود ساعت هشت از اینجا راه بیفتم که برم  دنبال فهیمه و بریم رستوران رفیقمون

درست سر ساعت هشت، خبر دادند که دیشب موتور یکی را از داخل ساختمان دزدیده اند و برم دوربین رو چک کنم و الخ

تا  چک کردیم، نیم ساعتی گذشت

طرف از دیوار اومد بالا، کنترل کرد که در خروجی قفل نباشه، بعد طی سه چهاردقیقه هرچی قفل به موتور بود باز کرد و هل داد و رفت و در را هم پشت سرش بست!

این مملکتی است که بزرگش فیگور علی بودن می گیره و به خودش می باله که چشم فتنه را کور کرده است! 

نه آقا. این نیست.

پیرزنه اومده می گه تمام زندگی ما بود و این یک موتور! 

چرت می گه، اما، این کارها روا نیست. این مدل حکومت داری روا نیست. این ظلم است و ظلم پایدار نمی مونه. خلخال از پای زن یهودی به ستم در کردن که پیشکش، این تجاوز به حریم است. نارواست...

رفتیم به هر تقدیر. یک عالمه گشتیم تا پیداش کردیم. سه تا درخت توت  جلوی سه میلیون تومن تابلوی مغازه را گرفته بودند! فی الواقع آدرس اینه: چهار راه دهش، ابتدای خیابانی که به سمت هایپر می می ره، درست رو به روی مدرسه.

تم زرد و شادی داره مغازه و بحمدالله رو به پیشرفت است. مافین نمی دونم گوشت و قارچ خوردم. خوشمزه بود. توصیه می کنم سر بزنید.

جای پارک مفصصصصصلی داره که باید مدرسه را دور بزنید تا بهش دسترسی پیدا کنید. ولی خیالتون راحته عوضش.

همین

شبتون شیک