می خوام برم خیابان خرّم، آبلیمو بخرم.

اینبار می شه سومین باری که این تلاش را کرده ام! فکر کن! واسه دو لیتر آبلیمو من بیست لیتر بنزین سوزونده باشم!

مهم نیست. سفارش مادر است، انجام می دم براش.

از بس کم نگرانی داشتم این کارهای افغانستان هم اضافه شد! اگه رفیق ما کشته بشه، چون واسطه است، تمام کار هدر می ره! نامرد می ترسه که مستقیم منو به مشتری وصل کنه. تجربه داشته که دورش زده اند. زر می زنه ها من بودم تو ماجرایی که می گه دورش زده اند. شاهد بودم. خودش تعارف می کنه بعد که چیزی بهش نمی دن می گه منو دور زدند. شترمرغ بودن همیشه بده.