هدیه یا همت؟
فکر کنم دمای هوا این آخری است. این چند روز دما ازین پایین تر نرفت هیچ بار!
به فروشگاه کارمندان دولت نزدیکیم نسبتا، رفتم کلوچه لاهیجان خریدم ازش، با ترشی سیر و یک مشت خرت و و پرت دیگه.
ما یک خروار دوست شمالی و شمال زی داریم، بعد سیر و زیتون و کلوچه را خودمون می ریم از اینور اونور شهر می خریم! به این می گن خیرات رفقا! بعد اون یکی طفلک از خارجه پا شده اومده به کول کشیده واسه ما سوغات!
تازه کلی هم پول پست داده و اصلا وقت گذاشته رفته پست و اینها.
تفاوت بین آدمها!
یادمه به دو تای این بچه ها حتی گفتم آقا! واسه من پیرهن بخرید، پولشو من می دم، شما که ایراد می گیرید فقط سلیقه به خرج بدید برام! هنوزه که بخرند!
جالبه که این دوتا جفتشون خونه خریدند ،تهران! یعنی فکر نکنید ها... خونه تو تهران!
آره. اینجوری ها.
خلاصه یکم دنبال کفش فرشتگان گشتیم، آندو رو چرخیدیم، کفش شاهین، نشد. به دلمون ننشست. قیمتها هم حولی سیصد هزار...
خدا بکشه کفش تبریز را. آخرین کفشی که خریدم تبریز بود، احمق با این کفش دوختنش! صد و شصت هزار، از سیتی سنتر اصفهان... بعد می گن حمایت از دزدان...
بفرمایید ناهار. گرم شده باشه باید تا الان
اینو اضافه کنم جنوب هم دوست زیاد دارمااااا، منتهی دریغ از دوتا خرما! لامصب ها اول شماره بدید،وصول که شد برید بخرید برام!
هدیه با تو هم هستمااااااا! الو؟ هدیه از بندرعباس؟