امید
دیدم امید !
امید، بهترین نیروی محرکه آدمهاست. دیدید یک گاهی پدربزرگ و مادر بزرگهایی را که حسب بد بیاری روزگار یهو مجبور می شن بابا مامان بشن واسه نوه ها؟ دیدید چقدر تفاوت می کنه رفتارها؟ با اینکه کهولت سن و خستگی و بی پولی و ... همونه که بود منتهی، دیگه حس نمی کنی که سرازیری پیر شدن را با سرعت پیش می رن. حس می کنی ترمزش رو کشیده اند و الان دیگه یک هدفی دارند که یک بچه ای را به یک جایی برسونند...
برخلاف پول که همیشه کم میاد، یعنی همیشه کاری هست که گرونتر از پول شماست، اما امید هیچوقت کم نمیاره! یعنی یا هست، یا نیست! و وقتی هست، زندگی آدم چقدر زیباست...
امیدوار باشید انشاالله
دیروز شادونه خریدم، دو بسته مجزا، حدود دوکیلو!
بسته قبلی که خریدم با رفقا خوردیم. تازه به یلدا و اکرم و فاطی اینها هم دادم. حالا پریروزها یلدا سفارش داد که برا خودشونم بخرم! مال خودمونم تمام شد دیگه، دو پاکت خریدم واسه فردا.
امروز باید برم نون بخرم و شاید دوغ اگه مامان اینها بخوان.
یادم بمونه هفته دیگه ادویه و غلاف سوسیس را بیارم از اصفهان. چرخ گوشت نو خریده مامان، گویا دوتای قبلی دیگه عمرشونو داده به شما. این جدیده از اون سری های پر کردن سوسیس داره گویا! یک سوسیس مفصلی بسازیم اینبار! مملو از سیر! بح بح بح! کسی دستوری اگه داره بفرسته لطفا. با مرغ می خوام درست کنماااااا!
دیشب، استاد فوق لیسانسم تو لینکدین برام پیغام گذاشت. چه ذوق کردم دیدمش. خیلی بهش ارادت داشتم از قدیم الایام. دنبال مقاله ای که با هم منتشر کرده بودیم می گشت، بده یک دانشجوی پست دکترا! حالا فکر کن من از آنچه کردم و نوشتم خجالت می کشم این روزها، این تازه می خواد بعنوان سرمشق، بده به دانشجوی پست دکتری!
هعی خدا
براش فرستادم آدرس و اسم مقاله را و امروز اصل ماجرا...