خدا کنه کسی گیر آدم ناجور نیفته، بگید انشاالله!

از پریروز که مجوز بتن ریزی دادم به یارو سفارش می کنم آقا، هر ساعتی از کارخونه زنگت زدند که بتن برات میاد به من بگو، باید باشم.

می گه چشم!

دیروز گفت امروز میاد

امروز، تا ظهر خبری نشد. انتظار داشتم شروع شده باشه. بهش پیام دادم ساعت یک! پرسیدم بتن ندادند؟

گفت مهندس تازه پمپ اومده و ببخشید یادم رفت بگم و تا ساعت سه ادامه داره احتمالا.

فوری جمع کردم و راه افتادم! وقتی رسیدم، تقریبا کار تمام شده بود. دو تا میکسر دیگه مونده بودند و شاید کمتر از ده درصد. ساعت دو ربع کلا همه جمع کردند و رفتند!

تا مدتها نه خودش نه باباش نگاه من نمی کردند!!! منم البته نرفتم پیششون. یکراست رفتم سمت کارگرها و خوش و بشی و تذکری و ...

کار که تمام شد باباش داشت می رفت، سلامش کردم. می گه سلام ببخشید نشناختم. چاق شدی مهندس! می گم طی دو روز من چاق شدم؟!!

مشکل دارند. من نمی دونم چی درسته چی غلط، فقط می دونم نام نیکو بردن، شاید تنها چیزی است که می مونه از آدم. سر بتن به کارگری که قبلا سر یکی دیگه از پروژه ها کار می کرد گفتم، من اگه می دونستم تو اینجایی اصلا نمیومدم! خواستم حس مثبتی بگیره که به کارش اطمینان دارم. متقابلا بهم گفت کاش همه مثل شما بودند! اینو از زبون خیلی دیگه هاشونم شنیده ام. نمی دونم همکارهای من از دماغ کدوم فیلی افتاده اند، چه رفتارهایی می کنند، اما، می دونم که اون قشری که بی طرف باهام برخورد دارند، قضاوت بدی نمی شه رو من.

 

رفتم لامپ چراغ جلوی ماشینمو عوض کردم. کلا پژو تنگ و تار است یکم، سخت بود ولی شد. اون سرپیچی که به لامپ وصل می شد کلا ذوب شده بود! باید بعدا یکی بخرم و یکم لحیم کاری بکنم.