سالها پیش، یک جفت کفش از یک عزیز دلی هدیه گرفتم.
کفش چرم قهوه ای، پاشنه دار مجلسی، سایز 42، مارک p&p ?
بزرگ بود، نپوشیدم. هنوزم از جعبه در میارم بوی چرم می ده. لاجرم کفش گرون و خوبی بوده.
الان تو این گرمای عصر جوراب پا کرده ام و کفش را پوشیده ام ببینم چطوره! شاید اندازه شده ! و انگار اندازه است...
شاید بزرگه بازم، ولی همینکه پامو فشار نمی ده گمونم خوبه که بپوشمش! یکم راه برم اگه لق نزد، از فردا می پوشم.
دستت درد نکنه رفیق. از تو زیاد به ما رسید...
خودت می دونی تو رو می گم؟! می دونم جزو خواننده ها خاموشی، شاید نه همیشه اما گاهی...
بگذریم.
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا !
شام چی بخورم حالا
فریزرم نامرد باز سر و صدا می کرد دیشب. و امروز یخها نسبتا نرم بودند! چرا اینجوری شده زندگی ما؟ سر ماشین بودم، تیغه برف پاک کن هم لاستیکش پاره شده بود! به قول مرحوم آقاجون، زندگی تو رومون نیش وا کرده انگار، به استهزا گرفته ما را...