مرقوم فرموده:

"تو برعکس اونچه که از نوشته هات پیداست کمی خجالتی هستی و طول می کشه که با دیگران حرف بزنی..."

این نظر رو مادر زنم هم داشت، وقتی اولین بار تلفنی با هم صحبت کردیم. من واقعا موجود دریده ای نیستم، خدا خواسته اینجورکی شدم! خخخخخخخخ

بگذریم

از دیروز، یک کلام هی می گم " این موبایله بدبختش کرد"

بعد آبجی هی می خنده می گه عین این پیرزنها! 

ولی راست می گم!

همکار ما بعد از سالها و بعد از چندین عقد کردن وپس دادن و اینها، بالاخره چند سال قبل زن گرفت.

ترک آذربایجان.

همیشه و گویا به اشتباه اینجور انتظار داشتیم ما که ترک آذربایجان چیزی است به غایت زیبا، و کدبانو جان! 

خب، لابد هم همین بوده باضافه یک خصیصه غیرقابل انکار دیگه و اونم با پیشانی ای بلند و بختی همراه!

ازدواج، از محصولات دوستی های اینترنتی است و بی شک آلت جرم را اگر ذکر حضرت آقا بگوییم ستم کرده ایم که آلت، گوشی موبایل بوده و تکنولوژِی وگرنه این بچه را چه به آن راه دور؟ چه به این انتخاب؟ چه به این،

بابا شما هررررررررررررررکسی رو اینجا بر می داشتی اگه نگم یک سر  کله بالاتر و بهتر در میومد، ولی اقلا که مساوی می شد! خب این چیه آخه برادر من؟! ای مرده شور عشق و موبایل رو ببره هر دو، که اینها ازش میاد! 

به ما چه اصلا