بهش می گم فهیمه، یکروز بیا خونه مون بهت کباب گوسفندی بدم، عاااااااالی!

میخنده، می گه یکروز بیا خونه مون بهت کباب راسته بدم، عااااااااااااااالی!

خخخخخخخخخخ!

(توضیح مکرر، فهیمه نر است، زیاد می فهمید لذا بهش می گم فهیمه. همکارمه)

عرض به حضور انورتون که ، دیدید دو روزه کم پیدام، یک کاری کرده ام!

مدتها قبل یک دوستی داشتیم که بعد از وب، تو فیس بوک بهمون کانکت شد.

شما رو می کم دکتر جان.

از اون به بعد به هوای ایشون ما فیس بوقمونو هم که قبلا سالی ماهی یکبار چک می کردیم، مرتب تر چک کردیم. و خب خیلی وقتها که ایشون نبود تمثال بقیه را نگاه کردیم و یک گاهی برای بقیه لایک دادیم و گاهی اظهار نظری و درخواست رفاقتی و الخ. از همین جلف بازی های فیس بوقی.

اینم بگم که یک گروه مهندسی هم عضو شده ام و اظهار نظر جات می کنم ها. فکر نکنید تمام ماجرا تفننی است. نه.

خلاصه، طی این مدت یک چندتایی هم دوست پیدا کردیم و گاهی گپی و گفت.

از جمله این رفقا ،مهسا جیزقولک، خواننده خیییییییییلی قدیمی و عزیز بود که الان گویا از خارجه اومده و ته ران رفته لای ماشین و خرد و خمیر شده است! الان انگار بهتره یکم. یعنی هنوز آدمه. درسته است. خیلی خوشحال شدم و جالب بود که منو یادش میومد! 

یکی دیگه از رفقا یک خانوم روانشناس تبریزی بود که با چهارچوب یک گفتگوی معمولی رفتیم جلو تا دیشب که دعوامون شد! می گم نصف مرض روانی ملت از عاشقی و از رفتن تو رابطه ها و شکست های عاطفی است. تو که نه ازدواج کرده ای ،نه عاشق شده ای، نه به کسی علی قول خودت نزدیک شده ای، چطور می تونی اظهار نظر کنی درباره یک مریض بدبختی که به اول یا آخر عاشقی مبتلاست؟

می گه از روی علم

می گم مومن! کار به سر آمده حکیم است! درسته علم، اما تو که موضوع را لمس نکرده ای چه می فهمی که بخوای توصیه کنی یا تجویز؟! 

سعدی رحمه الله علیه یک ماجرایی داره می گه  یکی را چشم درد خواست پیش بیطار (دامپزشک) رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم حیوانات می کرد در چشم او کرد و کور شد. یکی گفت این اگر خر نبود، پیش بیطار نرفتندی!

خخخخخ

حالا چه مریض خری باید باشه که درد عاشقی را ببره پیش یک امّل عشق!

نه؟

بگذریم. 

شیروانی، دانشگاه قبول شده. فردوسی مشهد! خععععععععععععلی بهشون شادباش و بزن و بکوب عرض می کنیم. انشالله که خیر باشه و مدارج عااااااااااالی انسانی و  حیوانی را همه با هم به لطف خدا طی کنه و بازم واسه ما آنوخ بفرسته، البته بعد که اینها تمام شد! هنوز دارم!

مبارک باشه شیروانی جان. شیرینی اش فراموش نشه جانم. دمت گرم.

چی قبول شدی شیروانی؟ رشته ات چی شده الان؟ یکم حرف بزنم برامون باباجان.

یک فاطی کاندو دیگه هم تو فیس بوک باهاش آشنا شده ام امروز که تو راه بودم درخواست ویدئو چت زده بود!! حالا من فیس بوک را بد بلدم باز کنم این ییهو رفته سر دکمه آخرش ویدو چت!!!! ترسناکه هاااااا! عکس حضرت آقا را گذاشته پروفایلش. خعلی دوست دارم لگد نزنه و گاز نگیره یکم با افکارش آشنا بشم بلکه دچار علّو درجات شدم من.

یک ماری خانومی هم هست که ایشونم ته ران است و خععععععععععلی پر انرژی است. چهل سالشونه! دختر! فکر کن. با این که حرف می زنی بعد قیاس می کنی با اون یارو دکتر روانشناس، اصلا می مونی که خدایا، چرا چیزهایی که اون باید بفهمه را این می دونه ، همه چیز قاطی شده چرا. اصلا کی به کیه . چرا اینجوریه اوضاع!

 

بگذریم. بریم دو زار کار کنیم. مجددا به شیروانی عزیز شادباش می گیم. 

نظراتتونو راجع به میز جلو مبلم نشنیدمااااااا! جسارت داشته باشید! فحش نمی دم بگید.

دمتون داغ