بخاطر پیمانکار ابله، بعد ناهار راه افتادم و اومدم خونه خودم

راستش حس خوبی بود. این ساعت، خلوتی جاده، وقت بیشتر تو خونه خودم...

سر زدم به ساختمان طرف. بد نبود. اگه طبق نقشه اجرا کنه، ساختمان ما سی سانت کوتاه تر از ساختمان مجاور می شه! تو یک کوچه، شتر گربه! شهرهای زشت!

همینکه رسیدم تو خونه و وارد واحد خودم شدم ییهو، یک منظره ای تو چشمم رفت! عروسکهایی که دو سه روز پیش موقع تمیز کردن خونه پرت کرده بودم رو میز، داشتند ترتیب همو می دادند!

به جان خودم! عکسشو می ذارم تو کانال! هنوزم همونطورند! 

کائنات!

می خوام موهامو رنگ کنم! 

قهوه، حنا!

حنا ندارم انگار. صدر بوده فقط. حنا نبوده تو قوطی. اشتباه کردم. با اینحال، صدر و قهوه! چه رنگی می شه موهام؟! خدا به دور!! خخخخخخخ

بهرحال، می کنم! آب جوش درست بشه که رنگ را بکشه بیرون از مواد...

بی بی سی برنامه گذاشته راجع به ازدواج. یک آقا اومده می گه بجای ازدواج طویل المدت، قرارهای دو سه چهار چندساله بذارید که اگه خواستید تمدید کنید!

بعد من مونده ام این آقا کاه و جو می خوره ؟ خب آدم بعد از سی چهل سال که افت می کنه دیگه کی طالبشه؟! 

خر هم نگاهش نمی کنه دیگه. تکلیف بچه ها چی می شه، حالا گیرم اموال و الخ را یک قانونی بذارند.

به من چه اصلا. می خوام برم حموم قولنجمو درمان کنم!