خزاب
جنوبی بود
یادتونه
الان یک پلاستیک کره ام کلّه ام، دقییییییییقا دارم آتیش می گیرم دیگه!
عرض کردم که می خوام موهامو رنگ کنم که! همون!
خخخخخخخخخ
دل باید جوون باشه. والله. من از پونزده سالگی موی سفید داشتم. خیلی بده بخصوص که خودت نخوای و اعتقادی هم به مد روز نداشته باشی. جوگندمی. مسخره.
واعظ شیب بر بناگوش... یادتونه تو کتابهای درسی بود؟
همیشه، یعنی یک مدتی است دارم فکر می کنم اگه هرکدوم از کتابهای دیگه که تمدن ما کم نداشته ازش، از کلیله و دمنه و شاهنامه و کتابهای شیخ اجل و ... هرکدوم رو اگه یک زمانی حسب گردش روزگار یک قبیله حتی مقدس می شمرد و بالای تاقچه اش می ذاشت، الان دیگه تک تکشونو تیربارون هم می کردی حاضر نمی شدند نه به قران نه به انجیل یا تورات ایمان بیارند! کتابهایی که هم اخلاق را درس می ده هم سیاست درش هست هم فرمت داستانی و دلچسب شنوندگان عزیز است هم بعضا به قلمی آنقدر توانا نگاشته شده که هر کسی نمی تونه باهاش همآوردی کنه. سعدی را ببینید شما. کی می تونه دوباره یک گلستان بنویسه به اون لطافت و اون ترکیب زیبا؟ هفت باب، درسهای دلنشین، محسوس، انسان ساز...
می خوام بگم مراقب باشید چی داشته ایم همیشه. و تفکر کنید در خوندنشون. این جمله که نوشتم احتمالا از کلیله و دمنه بوده است، شک دارم خودم. میگه موی سفید کنار گوش عین واعظی هست که بیخ گوشت داره مدام می خونه که بشر، خره! عمر گذشت! مراقب باش! آدم باش! خر نشو! عنقریب فرصتت تمام شده است!
واعظ شیب بر بناگوش...