هه هه! دوستم زنگ زده که از افغانستان برگشته و، امروز میاد که کلاه پکولمو بهم بده!

خععععععععععلی ذوق کردم. خدا کنه اندازه باشه فقط! هیچوقت کلاه اندازه کله من گیر نیومد و این حسرت به دل من موند، که یک کلاه قشنگ اندازه سرم داشته باشم! سربازی هم که بودم پیدا نکردم! عین گوریل انگوری که یک کلاه مسخره می ذاشت نوک کله اش، یک چیز مسخره ای داشتم می ذاشتم اون بالا! افتضاح!

 

امروز صبح داشتم دوش می گرفتم بوی سدر می داد مو هام! فکر کن! آقا بجای شامپو و این مزخرفات برید عطاری محل، یا برید شیراز بازار زند (؟) سدر بخرید با حنا و گل ختمی و اینها، بذارید به موهات حااااااااااااااال بیان! والله از این شیمیایی ها بهتر است. من خودم صابون پی استفاده می کنم! فکر کن! 

(حالا یک نامردی بیاد اینو گوشه ذهنش نگه داره پس فردا بیاد بره بگه نشون به اون نشون که تو حمومش صابون پی داشت و کون منو با اون شست، این منو برده خونه اش! حرومزاده! با تو ام که می دونم  هنوز اینجا می ری و میای!)