عین مرده معصیت کرده خوابیدم دیشب!

نا آرام، با نفس تنگی، زیر حرکات احمقانه یک مگس که همون شبی باباش مرده بود انگار و اصرار داشت که راهی به بیرون اتاق پیدا کنه و تا جنازه گرم است برسه بالاسرش!

خواب نداشت مادرقحبه!

بیرون اتاق هم پشه کوره! وزززز و وززززززززززز و وز که چیه، گشنشه فلان فلان شده!

دارم می رم سر کار. نمی دونم اصلا امروز قرار بود چه کاری کنیم! توکل به خدا