شنبه صبح
عین مرده معصیت کرده خوابیدم دیشب!
نا آرام، با نفس تنگی، زیر حرکات احمقانه یک مگس که همون شبی باباش مرده بود انگار و اصرار داشت که راهی به بیرون اتاق پیدا کنه و تا جنازه گرم است برسه بالاسرش!
خواب نداشت مادرقحبه!
بیرون اتاق هم پشه کوره! وزززز و وززززززززززز و وز که چیه، گشنشه فلان فلان شده!
دارم می رم سر کار. نمی دونم اصلا امروز قرار بود چه کاری کنیم! توکل به خدا
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 6:16 توسط آرش
|