اومده ام بیرون

شیر توشیری است اینجا

هرکی داره به هر نحوی میتونه،صدا تولید میکنه

حنجره،طبل، زنگوله، بلندگوهای مفصل، و شاید حتی اونها که هیچی دستشون نیست و میکوبند رو سینه هاشون!

صدا به صدا نمیرسه،..  

کلا، انگار هر استعدادی به تحرک واداشته شده که اغتشاشی، حرکتی، جنب و جوشی... حتی طبل را دوطرفه میکوبند! بیرق ها را چنان تکان تکان میدهند که انگار اگر لحظه ای بایستد، زمین از حرکت خواهد ایستاد...

نوحه ها حتی، باید جدید و نوآورانه باشند و به طبع، اگر شخمی به اساس موسیقایی هر سبک و سیاقی هم زدند، 

زدند...

جویها، پر از خونابه!

بوی گند نم و روده...

عروسی قصّابها! بی مهر بهداشت و الخ، گوسفند سر می بریدند و یکم دورتر، جوشکارها، کله پاچه کز می دادند!

و دراین بین یک حرکت مثبت، پسر بچه ای که دستکش به دست، لیوانهای یکبار مصرف ریخته شده را جمع می کرد...

به نظرتون چی می شد اگه اینهمه انرژی، هدایت می شد سمت یک حرکت سازنده؟ همین که ملت مثلا آشغالهای کوی و برزن را جمع میکردند! اگه اینهمه گوسفندی که کشته می شه، سهمی هم به کسی می رسید که سال تا ماه جرات نمی کنه جلوی قصابی بره...

یارانه هر نفر، کمتر از یک کیلو گوشت گوساله...