وبلاگ خودمو می خوندم، دیدم نوشته ام که ژله دارم!

جاتون تهی هااااا! 

طبق معمول از شکل افتاد، اما از مزه، نه!

آبجی برام ظرف پلاستیکی ژله خریده اما، کی حوصله داره چربش کنه یا قبلش بذاره یخ بزنه! بریز تو بره، فوقش با قاشق می تراشتش آدم.

از صبح، هوس پلو ماهیچه دارم. من گوشتخوار نیستم چندان اما نمی دونم چرا این افتاده تو کله ام. دیگه با اجازتون الان گوشت گوسفند گذاشتم که آبپز بشه و حالا دارم فکر می کنم که بقیه اش را به چه منوال ببرم جلو که بشه

باقالی های تابستون هم بودش ها! یک مشتی هم از اونها خیس کردم که بشه باقالی پلو با گوشت گوسفندی تکه تکه ! نمی دونم چیه فرقش با چلو ماهیچه! 

می دونید، دلم می خواست با یکی از این خانومهایی که حدودا هم سن خودم هستند میانه ام خوب بود! اینها لامصّب ها الانه همچین قشنگ بلدند این غذاها را درست کنند که نگو! جوونترها نه ها. نکبت اند و فقط نعمت خدا را حروم می کنند! مسن تر ها هم دیگه از بس رژیمی درست می کنند آدم حال نمی کنه. اصلا زن زندگی، باید چهل سالش باشه! اووووووووووج پختگی و نرم و نازکی اش می شه! یکم نگاه اطرافیانتون بکنید! اگه بجز اینه بگید تا من اصلاح کنم.

 

موهام به شدّت تمیز شده اما نمی دونم رنگ هم داده یا نه. بذار برم ببینم...