یعنی ممکنه این کار جواب بده؟
نمی دونم
دیشب پیرمرده اومد در واحد، 150 هزار تومن پول داد.
ماهها بود که نداده بود.
این از اون پدرسوخته هاشه ها. نقش را بذارید روشن کنم براتون!
ماجرا اینه که یک دختر داره که می ره دانشگاه آزاد و عطری که به خودش می زنه از عطر من گرونتر است!
بعد پسرش رفته وام گرفته، قبل عید اخراج شده، بانک حقوق باباهه را بلوکه می کنه جای وام پسره!
حقوق که کم می شه طرف پول شارژ ساختمان را نمی رسونه که بده!
در واقع پسر پدر سگ این بابا به حساب اهالی ساختمان، وام گرفته است! نگاه واقع بینانه اش اینه!
خلاصه، رفتم سر حسابهاش، هنوز 26 هزار تومن دیگه که بده تازه حساب سال 96 صاف می شه. 97 هم هنوز پیشکش!
حالا خلاصه با همه این اوصاف، صبح با پسرش همزمان زدیم بیرون از خونه. اونم یک پسر سن بالای مجرد داره که بر خلاف من که اهل هنرم و اهل علم و دانش و زن و زندگی و الخ(خخخخ)، اون رفت معتاد شد و یک مدت تو ساختمان مهتابی تا کفش، هرچی می دید می دزدید و الخ!
بهرحال ترکش دادند و می ره سر یک کاری. کنار اتوبان، چشم انداختم تو یک دکون آشی،
پسره قد دراز ایستاده بود آش بخوره!
بگو نکبت! شما که پول ندارید، این گنده گوزیهاتون دیگه چیه؟! با دو هزار تومن اقلا دو نفر اهل خانواده می شد نون پنیر بخورند سیر بشن!
نه؟؟
نمی دونم بازم. خدا به همه ما رحم کنه