رفتم یک هندونه خریدم واسه شام

گشنم نیست.

فقط، خریدم که روانم راحت بخوابه.

نون و پنیر و هندونه...

هرچی جلوتر می ریم، وخامت اوضاع مالی بیشتر خودشو نشون می ده...

احتمالا نتونم پولی که لازمه رو  جمع و جور کنم. لابد حکمتی درش هست.

باید بانک پارسیان یا پاسارگاد، دو تا حساب تپل باز کنم. طبق معمول، پدر محترم جاخالی دادند!

فرمود من دو سه میلیون دارم...

مغزم سوت می کشه من ولی،

حرمتشو نگه می دارم.

من زمانهای جوونی بابام یادمه. اون موقعی که از دست باباش یا مامانش حرص می خورد!

سر مسائل مختلف!

مسائلی که این روزها عینا،

خودش مرتکبشونه !

سالهاست مرتکب است!

و من وحشت دارم که این رفتارها، نهادینه شده باشه در ژن ما !

که شده!

می دونید،

ضرب المثلهای زیادی تو زندگی قدیمی تر ها جاری و ساری است

جمله هایی کوتاه ولی برآمده از تجربه، از تاریخ

یکی اش اینه که می گن  "دالان مرگ دراز است"!

می دونید یعنی چی؟

یعنی خیلی طول می کشه تا آدمیزاد بمیره!

یعنی معلوم نیست چقدر ممکنه طول بکشه!

یعنی کسی که سنّش بالا رفته، باید مراقب باشد، خریّتی نکنه که بی مال و مکنت بشه چون بی پول شدن در سن از کار افتادگی معادل است با از چشم افتادن و خوار و زار شدن!

نمی دونم

نگران مرگ نیستم فعلا. می دونید؟