مهناز خانوم اومد شارژش رو داد

داستان شوهر کردنش را هم گفت!

سرویس مدرسه بوده، تو پمپ بنزین یکی پشتش بوق می زنه.

یکی که بعدها، خیلی توش بوق می زنه!

مهناز خانوم طرف را فحش کش می کنه! 

استخون یارو حال میاد، می گه های وای! اینه زنی که من باید بگیرم!

می افته دنبالش

تو کوچه پس کوچه ها گیرش میاره و مهناز جون آه و فغان که من باردارم مرتیکه گمشو و اینها

یارو به تعقیبش ادامه می ده، مهناز جون از همه جا بی خبر، صاف می ره منزل!

شوهر فعلی، منزل را یاد می گیره. از مغازه های محل آمار مهناز جون رو در میاره. مجرد است

فرداش، زنگ آیفون مهناز جون اینها را می زنه. مهناز جون بر می داره. یک صدای نکرده دهاتی از پشت آیفون می گه دیدی پیدات کردم!

مهناز تته پته می کنه می گه شوهرم خونه است گمشو

شوهر مقسوم مهناز جون، همونجا از پشت آیفون بهش می گه ککه خوری نکن آمارتو دارم!

مهناز جون می گه دیگه شماره دادیم و الخ، مرد بود، یک هفته بعد اومد خواستگاری ام!

می گه الان به هم فحش می  دیم اما بعدش تو بغل هم می خوابیم! با هم خییییییییییییلی خوبیم! منو خییییییییییییلی زیر ذره بین داره! الانم بدوم برم بالا اگه برسه ببینه دستام لخته می کشتم!!!

 

یعنی حیاتون، تو حلقم! حیا می شه؟ تعهد؟ اجابت خواسته های طرف؟

بیشتر اجابت مزاج، گمونم!!!

 

برای پیرمرد همسایه مهمون اومده

همون پسر نره غوله که پای اینها وام گرفته است...

پریشب پیرمرده می گفت نمی دونم دویست و پنجاه یا سیصد تومن داره تا آخر ماه

چی می دن مهمون بخوره؟!

بعضی ها چه زجری میکشند این روزها...