دیروز ، یا پریروز، تو اینستاگرام با یک خانومی کانکت شدیم، از قضا و از نوادر روزگار، ساکن اصفهان.

بر و رویی نداشت و چهل سالش هم بود و شاغل بود جایی و اینها

بهش گفتم بیرون ببینیمت، گفت راستش اهل دوستی نیستم، گفته ام یا ازدواج، یا همینطوری و هیچ!

خب، این استراتژی غریبی برای من نبود. تعجب نکردم وقتی گفت. بخصوص تو اصفهان، این خیلی رایج بود. شنیده بودم از اینور اونوری هام. منتهی،

هرچی از اون مکالمه گذشت، من هی تعجبم بیشتر شد! فکر کردم با سکه فلان قیمتی و جهیزیه ای که هیچی اش گیرنمیاد(!) حالا به هر قیمتی،

کدوم پسر کسخلی، طالب ازدواج است الان؟! 

کی می تونه؟!

بعد، اگه کسی هم پیدا بشه،  غیر از اون خیلی شجاع هاش، قطعا کسخل است!

بعد شما خانوم خیلی محترم، خب کاری هم به سنت و شکلت و الخ ندارم، گیرم همه اوکی، شمای محترمه، توجیهت چیه با یک کسخل عروسی کنی؟!! 

خدایی؟!

طرف اگه دو زار عقل داشت، زن می گرفت؟ (بازم تاکید می کنم الان و تو این شرایط)

با یک دیوونه، زیر یک لحاف خفتن، خطر نداره ییهو؟ احیانا؟

 

هرچی زمان می گذره مشخص تر می شه که علت این کثافت کاری اقتصادی تصمیم آقایون بر جبران بدهی ها و ورشکستگی های همین من و شمای طمّاع بوده که پولمون رو تو بانکهای خصوصی گذاشتیم! 

این که اصل پولها کجاست و چی شد که الحمدلله وظیفه کسی و یا نهادی نیست که بفهمه و مشخص کنه. اینم یک راه جیب بری امن بوده که به خوبی کار کرده و تمام شده منتهی، در پاسخ به همه من و شمایی که هر روز کارمون شده یک پلاکارد برداریم بریم جلو فلان موسسه گوجه پرت کنیم که پول ما رو کو، خب دارند پولتونو جور می کنند! صبور باشید یکم!

از ماست که بر ماست