نامحسوس
دیگه الانم می خواستم باز گشادبازی در کنم دیدم که نخیر! نباید!
تشکیلات عدس پلو را راه انداختم. با کشمش! و بطور ابتکاری زعفران. بدون گوشت، با سویا!
(گوشت چرخ شده ندارم)
عصر رفتم دنبال جوشکار. واسه شب قرار گذاشت. قبلش هم رفتم لولای سه تکه سایز 22 خریدم. مردک خودش گفت بخر ،الان که اومد گفت نمی خواد! حالا من دوتا لولا را بکنم تو کجام؟ هشت هزار تومن.
تا داشتیم در جوش می دادیم زیربغل یک خانومی را گفته بودند و مویه کنان می آوردند...
طفلک، زن یکی همسایه ها بود.
بیوه شد رفت!
از زمان فوت ابوی، تقریبا هر 45 روز برای یکی، پیام تسلیت نوشته ام! زن یکی، پدر و مادر یکی دیگه، پدر یکی، این بابا امشبی و یک آقای مسن دیگه.
جالب بود، زنه تا داشت می رفت می گفت اول موتورش را دزدیدند بعد هم خودش...
یادم افتاد به فوت عمو. ایشونم گویا بعد یک عمر، کلاهشو گم کرده بوده، بعد هم خودش!
خونه ما، تابستون پارسال یک جغد می اومد، می نشست نگاه می کرد و می رفت!
شاید خرافه اما، شاید هم نشانه ها. نمی دونم زیاد. اون تابستون سال قبل مادر ما خیلی ناآرومی کرد. خیلی اذیت کرد! مریضی های مختلف، سرفه های مزمن، کمر درد، دیسک، افسردگی، مشکلات گوارشی، یک ترکیبی شده بود که هیچکس هم نمی فهمید چشه. شنیده بودم که وقتهایی من نیستم تو خونه بقیه را هم گویا اذیت کرده بود که برای خودش عزا بگیره و مدام بگه من دارم می میرم و ...
ما همیشه وقتی یکی نحسی می کنه، می گیم این کارها یک سرّی داره! عامدا نمی کنه، می دونید. یک نیروهایی، یک حسهایی، اذیتش می کنه. و الان خیلی پیش میاد که بخوام بهش بگم پارسال هم که شما اذیت می کردی یک سری داشتی! بابام مرد! منتهی...
شاید نمی تونم بگم. ولی چیزی است که حس می کنم خودمم. همیشه یک مصیبت بزرگتر وقتی بیاد، شما مصیبت کوچکترت را فراموش می کنی! جوری که اگه درد و مرض بوده هم حتی شاید واقعا دیگه فراموشش کنی. مثل سکسکه که از یاد می بری اش!
خرافاتی ام نه؟
بهرحال
موتور یارو را که بردند زنه می گفت اذیتش می کنه! می گفت هر شب زخم زبون بهش می زنم که موتورتو بردند حالا دیگه راحت جا بنداز بخواب. بهش گفتم حاج خانوم، مصیبتش رو زیاد نکن شما باید دلداری بهش بدی الان. گفت نه! فکر کن! زن سن بالا، شاید شصت سال، ولی خب زبل و رو پا، عین دختربچه سرتق و نفهم، مردش را اذیت می کرد. منّت می ذاشت که این موتور را من براش با وام خریدم! (خدا نیاره روزی را که یک زن، همچین منتی سر آدم بذاره!)
الان که مرد، راحت شد! اول مرده راحت شد! بعد هم این ابله!
حالا قدم بعدی اینه که بیاد خونه را حراج کنه! بگه این خونه برای ما یمن نداشت!!!!