رفتیم مراسم فاتحه

همسایه نه ها، 

پدر زن دوست فهیمه!

فکر کن!

کی می گه پولدر و فقیر عین هم می میرند؟ 

یک مسجدی تو مرداویچ رفتیم. با کفش رفتیم تو، رو صندلی نشستیم، آب میوه و چای و رنگینک و خلاصه، مفصل

برای بار اول رنگینک خوردم! خوشمزه بود! رنگ پرتغالی عااااااااالی! 

باد نجنبونم!!!

(همون بحث اعتیاد به خوراکی و الخ)