بلاگفها تازگی کد نمی ده که نظر بذارم براتون. هم می خواستم به فاطمه خانوم نقاش یک چیزی بگم نشد، هم به جناب شمیم. قسمت نشد دیگه. می گذریم.
این یارو "م" خداحافظی کرد رفت. گفت مال نسل آینده است!
خدا منو بکشه و نبینم این نسل آینده را!
اینقدر که قاطی اند و از خود راضی!
یارو جنسیت منو تشخیص نمی ده، نداده هنوز ،بعد میاد اظهار فضل می کنه!
وقتی معین می خونه دشمن ما از خودما، هر لحظه بین ما بود، همین نسل جدید را می گه! عین اولاد ناخلف، معلوم نیست قمر در کدوم برج نحسی بوده که اینها اینجوری شده اند!
مهم نیست حالا.
ظهر کلی راه رفتم که واسه مامانم آبلیموی تازه بخرم. یارو خوابیده تو دکّون، می گه ساعت 5 !
بعد کاغذ زده پشت شیشه، ملت اسم می نویسند!
خدایا حسن را هم بکش بلکه دلمون خنک بشه! چیزی که درست نمی شه که. اقلا دلمون...
چقدر کار دارم که بکنم...
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 19:16 توسط آرش
|