پست حال به هم زن! سوسولی ها معاف!

عرض به حضور انورتون که دیشب، حوالی سه صبح، حس می کردم دماغم ملوّ شده از بوی شاش!

(ببخشید)

قدیمها، یک لغتی تو فرهنگ اینجا استعمال می شد، می گفتند بو میز میاد! با همون تلفظی که برای میز و صندلی دارید، بوی میز، بویی بود که از جایی ساطع می شد که شما فرض کن مرتب و مداوم ترشحات پیشاب بهش انجام بشه و اینها بمونه! تازه و کهنه اش قاطی که بشه یک بوی تند خیلی خاصی داره. فکر کنم اون زمان که مای بیبی نبود، این خطر خانه هایی را که بچه کوچیک داشتند تهدید می کرد و اینه که یک لغت متداولی بود. بو میز میاد. بوی میز!

خلاصه، ما دیشب بعد از اووووووووونهمه سال که از قنداق کردنمون می گذشت، مشاممون پر شده بود از بو میز!

تو خواب و بیداری هی فکر می کردم که خدایا از کجاست! فکر کنم یکم با دست جامو چک کردم که نکنه تو این گرونی، پوشک لازم شده باشم، دیدم نه خدا رو شکر، چیز شل و حجیم و اونجوری ای نبود. بعد دیگه هی فکر کردم و نهایت تقصیر را انداختم گردن پیرمردی که به فاصله یک آجر، اون سمت دیوار، رو تخت خودش می خوابه! گفتم لابد از اتاق اونه حالا چطور و از کجا رسیده به دماع من، نمی دونم

صبح، یادم افتاد به ماجرا، دارم فکر می کنم نکنه بو از بالشمه! پشم توشه. دوسه سال قبل با ماشین لباسشویی خواستم بشورمشون، نشون به اون نشون که ماشین از تنظیم افتاد و از بین ده دوازده حالت مختلف الان سالهاست فقط یک برنامه شستشو را می دم خدمتش!

کلی ملحفه داره. یعنی ممکنه پشم بالشم بو گرفته باشه؟

فردا عطرش می زنم! چون دیگه پشم رانمی شه شست خدایی