تا اینجاش قبول!
زندگی و عمر خودمونه، می شاشیم روش! اصلا به توش!
تا اینجاش قبول.
بدی ماجرا اینه که حسب این خریّتمون،
از بقیه هم انتظار داریم که یک عمر،
جوری نرن و بیان و نکنن و بدن و نخورن و استفراغ کنند، که بخاطر فعل اونها کسی به ما نگه فلانی، فلان کستون فلان کار رو کرد!
ما حق زندگی کردن را از خودمون سلب می کنیم،
بعد حسب بعضی رفتارهامون، واسه خودمون حق می سازیم!
خریم دیگه. تعارف که نداریم...
خوب که خر اینجا نیست وگرنه عین شهرقصه الان شکی می شد که اسمشو به لجن می کشیم!
می خوام برم بیرون. برم خونه اخوی. یک کار مترکشی داره کمکش کنم، براش مایه ماست ببرم، پیاز خریده گذاشته اینجا، براش ببرم، بعد بهش بگم زنگ بزنه به اوستا مزخرف، بگه پاشو بیا دکّون، پایه های میز منو ببر. دیروز که رفتم می گه یادم رفت ببرم!
بعدش نون بخرم. نون خونگی خودمون خیلی خشک می شه. باید از بیرون که نرمتر است بخریم بذاریم لای هم، همه نرم بشن با هم...
یکم باید تخمه بخرم. گاهی تو خونه هوس می کنم چیز شور بخورم، هیچی نیست...
روغن بنفشه واسه عضوی محترم، تمام شده است. باید شارژ کنم.
شماها چی به کجاتون می زنید؟ بنفشه خوب بوده. سبک است. من دوست دارم.
یک نامردی از شمال پیدا نشد روغن زیتون مطمئن بفرسته واسمون؟ می خوام جلو چشمش روغن گرفته باشه که ببینم، مطمئن باشم.
رفقا کسی اهل سمیرم نیست احتمالا؟ عسل می خوام. راننده ها کمتر می رن. پروزه ها که خوابیده دیگه سالی یکبار شاید گذر کنند. از تعاونی زنبورداران سر فلکه می خریدم همیشه. سه کیلو لطفا.
آقا، پول همه اینها را با هزینه حمل خودتون تا دکّونش و برعکس باضافه پست و باربری، پیشاپیش می دم. همّت کنید یکم.