چند سالی بود این خونه اش را داده بود مستاجر. الان چند ماه است داره هرچی گرفته را خرج می کنه که برگرده به روال سابق
پل جلوی خونه خراب شده بود، داشت سیمان می کشید
می خواست سردر درست کنه، مترکردیم و مصالح مورد نیاز را مشخص کردیم
خانومش، اونقدر جارو به کف حیاط کشیده بود که می شد توش پابرهنه راه رفت. خیلی منظم و خوش سلیقه است. فرش آورد انداخت زیر درخت و انگور و هلو و شکلات و آبلیمو پذیرایی کرد. هلوها را همونجا از درخت چید! باصفا بود، کم پیش میاد دیگه زندگی اینطورکی
دریل برده بودم در پارکینگ را تنظیم کرد و چندتا قطره چکونهای باغش را که باز کرده بود امتحانی، گشاد کردشون.
و تمام این مدت که تا یازده صبح طول کشید، بچه بزرگش خواب بود!
دختر پشت کنکور، تا یازه خواب بود!
توقع ها ولی طبق طبق!
تو آبادی یک چرخی زدم. تخمه از یکی خریدم کیلویی 20 هزار تومن. تخمه سیاه گل آفتاب
ا ز یکی خریدم کیلویی 15 هزار تومن.
بادوم زمینی با پوست کیلویی 27 هزار تومن
سیر همدان را می داد کیلویی 5 هزار تومن منتهی درهم و سبدی! نخریدم.
کل ابزار فروشی های آبادی بسته بود. می خواستم پیچ بخرم
و نجار نامرد، هنوز پایه ها را نبریده است برام...
روغن آفتابگردون لیتری 35 هزار تومن و روغن بنفشه با پایه کنجد، یک شیشه کوچولو به هفت هزار تومن.
آبگوشت خوبی داشتیم. جاتون تهی. دیزی بود به اصطلاح. با پیاز و نون خونگی