انقباض
ولی کور خونده، نمی ذارم سرما بخورم، مگه زمانی که دلم بخواد!
صبح دوش گرفتم و زدم به راه. جاتون تهی آش خریدم امروزم. خوشمزه بود اما خاص نبود. یک چیزی اش را کم و زیاد کرده بود مردک. باید یکی دو هفته آشی ام را عوض کنم.
پریروز یک عالمه خرما خریدم، از بوی ترشی اش نمی شه برد به دهن! کفففففف کرده نامرد! دوازده هزار تومن نابود شد، به یمن کم لطفی شمای علیرضا از خشت؟ یا همچین بزرگواری بهرحال.
کفش چرم قهوه ای، شلوار پارچه ای قهوه ای، پیرهن گلبهی مایل به سفید، کلاه شاه مسعودی قهوه ای! شکلاتم شکلاتم شکلات! فکرکن! خخخخ
همین. بریم دوزار کار کنیم تا بعد.
دیروز تمام مالیات بر ارث مرحوم ابوی را از کارت خودم کشیدم. دیشب به اخوی گفته ام، امروز هفت ونیم صبح رفته نشسته بانک پولمو پس بده! بابا می گیرم ازت! حالا دو روز حساب من نباشه چی می شه؟ چرا بعضی ها اینقدر منقبض زیست می کنند؟!
می دونم چرا
بخاطر همین مباحث ارث باید یک حساب تو بانک آینده باز می کردم. شهریور ماه کردم و ده میلیون هم شارژش کردم. پریروز خواب دم صبح با یک زنگ پیامک برآشفت. نگاه کرده ام هشتااااااااد هزار و نمی دونم چقدر تومن سود روزشمار سپرده ام بوده واسه بیست روز ، گمونم. ده میلیون، بیست روز هشتااااااااااااد هزار تومن. راستش، ناراحت شدم. نه از اینکه این ده میلیون اول ماه اگه پیچ خریده بودم الان سی و پنج میلیون بود. نه. هیچوقت به عمرم حساب یک قرون دوزار نکردم. ناراحت شدم که حسابی باز کرده ام که ممکنه فاسدم کنه! اینکه آدم با خودش بگه خب بهتر از هیچی هست که! کم کم گرفتار می شه. بعد می بینی مثل خیلی ها، داری منقبض زندگی می کنی. اگه یک روز پولت از حسابت بیرون بود خل می شی. اگه دو روز به یکی قرض دادی کاری راه انداختی، جون به سر می شی. سر ماه چشم به راهی پیامک بیاد. بعد این خرده عدد ها تو زندگی ات عدد می شه. اسیر می شی.
می فهمه کسی حرفمو؟ تایید می کنید؟