علیار
سالها پیش
قبلا ازش نوشت ام براتون. مطمئنم.
ابوالقاسم هم بود.
از اینم گفته ام براتون.
بوالقاسم، چندسال قبل زن معلم گرفت و دوبار هم مفید و موثر سکس داشت باهاش و بعد در یک تلاش مذبوحانه برای بهتر شدن وضع خانواده، مسافر برد از اصفهان به جنوب، نمی دونم تصادف کرد یا کشتنش. الان کنار قبر عموی من دفن است و هربار می رم یادش می کنم اما علیار، یک مغازه دو نبش زده و روغن کشی می کنه این روزها.
هربار که می رم مغازه اش، اندازه پرفسورها، از جامعه شناسی برام حرف می زنه و سیاست و فرهنگ و الخ. بعد، هر دفعه، می پرسه دفعه قبل روغن را چند بهت دادم؟ هرچیزی که بگم پنج هزار تومن میذاره رو قیمتش و یک کوه منّت سر من که بار از قبل داشتم وگرنه الان فلان قدره بود!
اینبار روغن بفشه را هزار تومن تو قیمت برد بالا، شیشه اش را سه چهارم پر کرد! یعنی اون بخش در شیشه کاملا خالی بود و من می دیدم منتهی، سنگ پای قزوین کجا، روی علیار کجا!