زندانی نزدیکان
طفلک!
میگه کم کم بچه می شه شش ساله، و ما هیچ کاری نتونستیم براش بکنیم!
اوتيسم داره گویا. حرف نمی زنه و بیش فعال است. یک پسر گرد و پرانرژی که آدم وحشت می کنه ازش. رفیق من که برید، همون دو سال پیش که اومده بودند خونه ما پیدا بود آقا بریده است منتهی مادرش، تمام زندگیشو گذاشته رو این بچه. تهران است الان، واسه درمان. و دو ماه دیگه باید برگرده شهرشون سر کارش، لابد بخاطر نیاز مالی واسه امور درمان.
این که یکی اسیر باشه، شاید بد فرم ترینش همینه که اسیر یک عزیز باشی! پدر مادر مریض. زن یا شوهر بیمار. بچه بیمار. فکر می کنم شما زندانی داعش بشی اقلا می فروشنت! فوقش می کننت! دیگه از همه بالاتر سرتو می برند خلاص می شی! اما چه باید بکنه مادری که اسیر یک بچه اودیسم شده است؟ خودشو بکشه؟ بچه اش را؟ شوهرش؟
چکار باید کرد؟
خدایا سپاس که وضعیتی بدتر از این که هستیم، رقم نزدی برام.