صبحها، دوش می گیرم قبل از کار

و نمی دونم چرا قبلا احساس نمی کردم مغز کله ام داره یخ می زنه!

درسته ها. مو و پوست خیس است واسه بخار شدن گرما را از محیط جذب می کنه. از جمله گرمای کله را. اینه که دقت که بکنی می بینی کله ات داره می چاد (= یخ می زنه)

واسه همینم تو ماشین که سوار می شم، کلاه شاه مسعودی ام را سرم می ذارم.

گرم می شه کله ام. حال می ده. دارم فکر می کنم تا قبل این کلاه من چه می کردم پس!

فکر کن یک زمانی زن بگیرم. بعد یک مدت با خودم فکر می کنم اینهمه عمر دراز، بی زن چه می کردم من !

(الان یکی میاد می نویسته ببین از کجا رسید به کجا! خخخخخخ. واسه پست قبلی هم همینو نوشتند دوستان:

نگا ترو خدا از یه زبان فکرش میره کجاااااااااااااااهاااا:/ )

بهرحال، می خواستم اینو بگم، تو ترافیک وقتی کنار بقیه ماشینها می ایستم، یک لحظه که نگاه کنم سمت چپ یا راست، اغلب اگه طرف قبلش داشته منو نگاه می کرده، ییهو نگاهشو می دزده ازم! 

محسوس!

فکر می کنم اثر کلاه است! عجیبه واسه مردم!

تو شرکت که جا افتاد! یک مدت موجبات مسرّت بود، الان دیگه عادی شده کم کم...

مهم نیست زیاد. مهم اینه کله من گرم باشه! کون لقّ بقیه تازه اش هم، از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک!؟