طرف پا شده رفته تهران،

چند روز است

همراه نامزد داداشش،

خرید عروسی

می گه دنبال ساعت رونیکس می گردیم!

چندتا چیز واسه ویترینش می خواد!

ساعت دیواری گرفتیم!

تازه بعد می خوان سرویس هم بخرند و الخ...

من، می فهمم کادو دادن را

می فهمم تازگی را

می فهمم ذوق کردن را

باور کنید جمود نیستم. می فهمم

منتهی

چیزی که من نمی فهمم اینه که آیا عروسی فقط یک شب است؟

یک هفته است؟

اینکه چشم باز کنی تمام پس اندازتو داده ای مستاجری با یک انبااااااااااار ساعت دیواری و رومیزی و دیگ و دیگچه که یا دزد می زنه یا می شکنه و به عمرت استفاده شاید نشه، این چه عروسی است

عروسی بازار محترم است این نه عروسی توی زوج! 

چرا این کار را می کنید خب.  چرا مثلا جمع نمی کنید برید یک خونه بخرید، وسطش یک پتو بندازید و همو بکنید تا جونتون در آد! باور کنید یک خونه لخت که صدای آخ و اوخ و جان و جونتون توش طنین بندازه خیلی بهتره تا دیدن عنق منکسره بنگاهی هایی که هرچقدر براشون رو کنی، مسخره ات می کنند و آدرس حاشیه های شهر را بهت می دن!

نمی دونم. یا من نمی فهمم یا هنوز آدم بالغی را ندیده ام که موقع ازدواجش باشه! 

انگار همه بچه اند. انگار باید حتما ساعتهای هر دوتاشون یک مارک و رنگ و شکل باشه که ملت بفهمند اینها زن و شوهرند، که به هم میان، که خوشبختند! 

بابا، کی دیگه ساعت نگاه می کنه؟ 

شیک است، قبول. تفنن، قبول، لاکچری قبول، اما اولویت هم هست؟!

خدایی، ساع را از رو گوشی موبایلت ببین، کسر شان داره ؟

چتونه؟

نه، یعنی من چمه؟!

اسباب زندگی اگه همه اش یکشبه با پول بابا ننهه خریده بشه و شما یک عمر نگهبان و حمالش باشی، چه ذوقی داره، در مقایسه با زمانی که می بینی سختته، می ری یک قابلمه می خری، سر صبر، به سلیقه مشترک، بعد می بینی هی وای، رااااااااااحت شدی!

می خوام ببینم اصلا کی فرصت می کنید با اینهمه بنجلی که می خرید خاطره بسازید؟ 

وقتی وارد یک خونه می شی که تماااااااااااام سر تا پاشو خواهر زنت و نمی دونم خاله ات و مادر فلانی سلیقه به خرج داده و خریده و چیده، تو چه خاطره ای می سازی باهاش. اصلا می بینی اجزاشو؟  وقتی یک لیوان از دستت می افته می شکنه، چیزی یادت میاد که آخی اونروز که رفتیم اینو بخریم هوا چطور بود، شام چی خوردیم، تو چه پوزیشنی کردیم، کدوم یکی از بچه ها همونشب پس افتاد یحتمل و الخ؟ یا فقط شکست که شکست ناراحت بشی که جهازت ناقص شد؟ باید ناراحت بشی که المانی که خاطره ای را برات تداعی می کرد شکست. یا خوشحال بشی حتی که حالا می تونی تجدید خاطره کنی باز، تخم سگهاتو دست به سر کنی با خانوم ، یا آقا، دو به دو برید دور بزنید، بعد یادتون بیاد اون سال که اینو می خریدید با تاکسی می رفتید چقدر سختتون شد، الهی الحمد که الان یک پرایدی دارید...

من چمه؟! شماها همه درست! من چمه؟ چرا نمی تونم بفهممتون؟!  اینجا کجاست مرّیخی ها ! عقلتون کجاست...