من واااااااااقعا خونه ام را دوست دارم! یک آرامش خاصی دارم توش! یک گرمای خوبی را حس می کنم ازش! ریخت و پاش شاید باشه اما، هر گوشه اش بهم یک آرامشی می ده! نگاه کن، مبلها را یادمه از کدوم مغازه کجا با کدوم خواهرهام خریدیم و حتی مکالمه های خواهرمو اون زمان...
اون ساز رو یادمه آرش مشتاقی برام خرید... استاد سه تار و تار
اون گلدونهای فیروزه ای را از شهرضا خریدیم،
میزها
تلویزیون از بازار هندوها
میز زیرش از چوبینه تو دروازه شیراز
تمامشون، پشت تک تکشون خاطره هست برام حتی سرامیکی که کف هال چسبیده و سی چهل روز طول کشید تا تمامش کردم! چه سخت بود اون کار...
خونه ام را دوست دارم، بسیار!
امروز تو لینکدین با محمد نامی از مصر کانکت شدم. می گه ممکنه برام یک کاری سراغ داشته باشه! فکر کن! چه باحال! بیابانهای مصر کجا، من کجا؟ هیچوقت به ذهنتون می رسه من برم مصر را ببینم؟! درسته با همه خرابیهاش...
چندسال قبل کم مونده بود بریم چین از طرف شرکت. کارفرما ما را جا گذاشت، پرسنل خودش را برد ماه عسل اونجا! حرومزاده اون اداره ای ها! دولتی ها... چقدر کار کردیم کسی دیگه خورد!
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 18:57 توسط آرش
|