حیف کودکستان!
از سالها پیش می گفت میخواد بره دانشگاه آزاد
و چقدر این بچه ها نارس و نفهمند و چه تربیت ها مشکل دار، که بچه نمی فهمه باید خودش هم زوری می زد،نه که تا دم مرگ فشارش رو ننه و بابا...
امروز براش آش می پختند. مامان دعوت بود. یکم کادو اش را چرب کردم و، بساطمو جمع کردم اومدم
سر راه به نجاری هم سر زدم، مردک بسته بود. انگار می میرند اینها اگه قول الکی ندن...
تو مسیر که خب خبری نبود. نه اونقدر گرم است که بشه کولر زد نه هوا اونقدر تمیز است که بشه پنجره را باز گذاشت، درد چه کنم تو رانندگی هامونم. هست.
وقت از پل کله داشتم رد می شدم دیدم خط کشی های کف جاده یک حال بدی است. یادم افتاد به خواهرم که می خواست گواهی نامه بگیره و یک عالمه مشکل داشت سر اینکه این خط کشی ها چرا با ایران اینقدر فرق داره و کجاها بایستی چه کرد! اینجا اما، تو محل پل، خطهای قدیمی هنوز هست، جدید هم کشیده شده، همه با هم متقاطع شده اصلا نمی فهمی کجا داری چکار می کنی
و کاش تمامش خط کشی بود! قوس جاده مشکل داره. نیوجرسی های وسط دو باند از یک طرف سیاه و خط خط شده از بس ماشینها خودشونو مالیده اند بهش! دقیقا آدمو پرت می کنه بیرون از راه و چاره ای نیست جز این مالش! تقریبا سی سال طول کشید تا جمهوری، این پل را دوبله کردو مسیر رفت و اومد را سوا کرد از هم ، اما به این منوال!
تو اصفهان، خب اول رفتم سه راه سیمین دنبال آش رشته. نبود آش آبادان خریدم. نیم کیلو تقریبا! جاتون خالی خوردم!
بعدش رفتم حسین آباد، شیرینی دانمارکی خریدم. تقریبا هر دونه اش 750 تومان. علی برکت الله!
اومدم خونه. دوش گرفتم و لباس شستم و می خوام ساعت هفت مصاحله تتلو را از بی بی سی بشنوم. من هنوزم معتقدم این آدم، آدم بزرگی بوده است، یک کاری به سرش آورده اند! اصلا بین اینهمه آدم وقتی آقای زعیم باهاش مصاحبه می کنه می گه من ترانه های تو را گوش کرده ام، یعنی اسلام هم این بابا را تایید کرده است. دیگه ما مسلمان تر از حاج آقای رئیسی مگه داشتیم؟ داریم؟ درسته که حسب اتفاق(!) زمان(!) و مکان(!) این دو بزرگوار شاخ به شاخ شدند منتهی، این حرف جناب حاج آقا که من ترانه های شما را گوش کرده ام، این دیگه یعنی تایید! یعنی دیگه چیزی غیر از اتفاق!
دلم سوخت ولی. حتی بهزاد بلور هم در صحبت کردن با تتلو، بهزاد همیشگی نیست. محتاط است. بعد خودش رو جلوی تتلو نمی ذاره، مدام رد می ده می گه به شنونده ها بگو. من طرف تو نیستم، به من نگو، با من کاری نداشته باش، من بیگناهم، به من رحم کن...
تتلو! همیشه گفته ام، بعضی شعرای دیوان دار حتی، اگر تنها یک بیت از کارشون را گفته بودند کافی بود که من به وجود یک موهبتی در وجودشون اطمینان کنم و تو، اون موهبت را داری مرد! عبارت طلایی تو بر اثبات این مدعا دلیل است که فرمودی:
"بحث، با الاغ ممنوع"!