یادتونه نوشته بودم از وزن و قافیه لذّت نمی برم، که از متن؟
نوشته بود،
در پیچ و تاب جادّه، صدایت به گا گریخت !
وای! چه حالی داد! اصلا شده یک حرفی نوک زبونت باشه ییهو بتونی بگی؟ یک چیزی تو گلوت گیرکرده باشه، ییهو بتونی قورت بدی، اصلا شده انزال را تجربه کرده باشی؟ ییهو، یک پاشش، همزمان یک لحظه از کار افتادن تمام سیستم عصبی! یک لحظه خلا! ارضا...
مغزم ارضا شد، گفتم ببینم تهش چیه ایول عجب ناب!
بعد، باز که کردم، دیدم ای بابا! اینو که خودم سروده ام که!
دیروز، حوالی عصر، تو حمام بودم صدای زنگ گوشی برخاست. بدّو بدّو حوله پیچش کردم و زدم بیرون ببینم کیه، یکی رفقا بود، قطع شد.
زنگش زدم، عین اصفهانی ها گفت بذار خودم زنگت می زنم و قطع کرد و خلاصه زنگ زد...
رفیقی بود، مدتها ناپدید، الان تو اتوبوس دنبالچه اش که ترک برداشته بود، یاد من کرده بود، دم غروب، یکم صحبت کرد...
حین گفتگو اما، رفتند یک جا، صدا کم شد، ضعیف شد، قطع شد، ...
زنگ زدم، خط نمی داد
سرم گرم شد و یکی دو ساعت بعد که یادم افتاد، براش پیام دادم،
در پیچ و تاب جادّه، صدایت به گا گریخت !
تراوش مغز خودم بود امّا، چرا کم؟ کاش تا می تراوید یک مصرع دیگه هم گفته بودم براش می شد یک شعر! نو، ناب، امانتدار لغات، با گزندگی هزلی که هر کسی نتونه بخونه و نقل کنه ازم. یک حفاظ! عالیه به نظرم تلخ بودن! خودش یک پا حفاظ ...
بوی ادکلن میاد، برم ببینم کیه بوی شکلاتش میاد...