رفتم نون بخرم، تمام کرده بود! داشت می پخت، منتهی گفت سفارش دارم تمام شده است!
بی نون موندیم امشب!
بعدش همسایه رو دیدم کلاه سفید توری کله اش گذاشته بود. می گم چته؟ می گه تصادف کردم! بار دومشه تو این سال! بگو هی حواستو جمع نکن هی برو بکوب خودت و ماشینتو تو کون این و اون و به تیر و درخت، بیفت بمیر، پس فردا زنتو من آره!
خب مردک! احتیاط کن!
می فهمم چشه. ماشینهای متعدد سوار می شه. راننده ماشین بزرگ است بعد ام وی ام خریده بعد اینها به نظرم قاطی می شه با هم. خودم یک مدت دو ماشینه بودم پشت هر کدوم می نشستم خطرناک بودم برای جمع!
خلاصه دومین تصادف هم به خیر گذشت. یک عالمه موز و میوه خریده بود، باباش و مامانش واسه اولین بار طی این دهه، اومده بودند بهش سر بزنند! حتما باید یکی بمیره تا بریم خونه اش؟! الان همین شماها، چرا نمیاید خونه من؟ هان؟ چرا؟!!!
بیاید.
اون یکی همسایه داره خونه می فروشه، یک ساعته منو سر پا نگه داشته، الانم فرار کردم، می گه بعد زنگت می زنیم بیا زیر قولنامه را امضا کن! بدبختی ای داریما!
گفتم چشم.
یک مقاله باید بخونم
بعدش شام هم که نون ندارم
تششششششششنمه اساسی
خوبه برم هویج بخرم آب بگیرم! هوم؟!