دم صبح خواب می دیدم رفته ام بازدید یک ساختمان، گودبرداری داشت. همونجا تا من بودم از دو جانب شروع کرد به فرو ریختن!!!
اینقدر اعصابم خراب شد که نگو. حالا ماهها ایستاده بود سرجاش! عدل تا من رفتم ریخت!
از بس تو کارهام تیر و مویی می خوام رد کنم اینجوری می شه. دیروز هم بحث همین ریزش ها و لغزشها بود، بردمش خونه ام.
شاید اثر شام نخوردن بود! نون نداشتم. گفتم که.
تازه، کبریت هم نداشتم! به خواهرم نوشتم خونه که توش یک چوب کبریت پیدا نشه را، باید چطوری به آتش کشید؟! کلی دلش سوخت! منتهی نمیدونم چرا نگفت خب پاشو با آسانسور برو پایین، سوپر کناری یک دوجین بخر! خودم حواسم بودااااا، نرفتم. از چای صرفنظر کردم.
بعد گفتم براتون سوسیس گوشت گوسفندم چه فاجعه ای شده؟ افتضاح! حیف 122 هزار تومن و کلی تلاش و ادویه و کاندوم و اینها. حالا دلمم نمیاد بندازمش بره!
خلاصه که، امروز پنچرم. دااااااااااااااااغان!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۷ ساعت 7:38 توسط آرش
|