فکر کنم عنقریب تو شرکت پشتم حرف در بیاد که فلانی، چون زن نگرفته، خل شده است.

چندماه قبل گوشی رو تو سر یکی از این زنهای ابله کوبیدم زمین. ماشینشو گذاشته بود تو در پارکینگ و کلی فضای پارک را هدر داده بود که چیه، آخر وقت، می خوام یکم زودتر برم، اگه بیام تو گیر می افتم!

کون لقّت! خب نه بیا تو نه گیر بیفت. بذار کنار خیابون!

امروز زنگ این یکی ابله زده ام که پرینتر را باید جابجا کنیم، بیا نصب کن رو فلان کامپيوتر! میگه فعلا بذارید همونجا باشه! 

رو اینم، ترق، گوشی تلفن را کوبیدم که بفهمه خدمه، گذشته از اینکه شخصیتش چیه و کیه و کجاست، وقتی از در شرکت میاد داخل، باید بدونه جایگاه سازمانی اش کجاست! به کی باید بگه چشم، برای کی باید تعیین تکلیف بکنه!