وقتی رادیو را روشن کردم، اصل خبر رد شده بود،

فقط رسیدم به اینکه از فرزند پروری،

رسیده ایم به فرزند پرواری!

راست می گه!

فرزند پرواری! بهترین لغتی هست که می شه برای آنچه در اینهه سال کردیم،

فی الواقع کردید!

به کار ببریم!

یک عالمه بچه ریقو که تا کفنشونو هم وابسته به ننه بابا اند،

یا اگه دست به کاری زده اند از دم دزد و حرومزاده از آب در اومده اند که می خوان یک شبه ره صد ساله برن!

گفتم براتون حتما، تو آبادی یک دختر بچه قبل از من داشت سبزی می خرید. طرف سبزی ها را با ساقه و گل و هر آشغالی بود براش گذاشت رو ترازو و بعدش که وزن کرد و نخ بست و پولشو گرفت برداشت نصفه بیخودیشونو با کاتر برید، یک دسته سبزی تمیز داد دست بچه! برد خونه!

اقلا کیلویی یک و نیم تا دو برابر آنچه قیمت معقول سبزی هست، پای این بچه دراومد!

و هیچ فکر نکنید که چون بچه بود این کار را کرد! به منم همون کار را کرد!

یا میری مرغ بخری، بجز قیمت مرغ که وزن می کنه و قطعا با سود مطلوبش بهت می فروشه، واسه کندن پوستش و خرد کردنش هم عین متکدیان شام، ازت تقاضای پول می کنه! می گه نفع من همینه! یکی نیست بهش بگو الاغ، نفع تو در تفاوت قیمت خرید با فروشته، واسه جنسی که تره بار هم نیست و هیچ دور ریزی نداره! منتهی، کو انصاف ؟ همه چیز یک شبه. یا از دیوار بالا بریم یا اختلاس کنیم یا از جیب و کارت مردم بکشیم! زود باید برسیم! 

هر هفته وقتی می رم قبرستون، ملت هم در رفتن به قبرستون عجله دارند و گاز می دن و هول اند، هم در برگشتن ازش!

نمی فهممشون! چشونه؟ چرا؟!

خودشون می فهمند چکار دارند می کنند؟